مناسبت ها
اوقات شرعی
اوقات شرعی به افق تهران
اذان صبح: 05:06:33
طلوع آفتاب: 06:32:10
اذان ظهر: 13:06:03
غروب آفتاب: 19:39:55
اذان مغرب: 19:58:00
نیمه شب: 00:23:14
حدیث روز
  • امام رضا علیه السلام
  • مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل ؛
  •  
  • بحـارالانـوار، ج 78، ص 357
Print

شکافنده علوم

نام مبارک امام پنجم «محمد» بود. لقب آن حضرت «باقر» ـ «باقرالعلوم» است. بدین جهت که: دریاى دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت .القاب دیگرى مانند «شاکر»، «صابر» و «هادى» نیز براى آن حضرت ذکر کرده اند که هریک بازگوینده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است. کنیه امام نیز «ابوجعفر» بود .


نام مبارك امام پنجم «محمد» بود. لقب آن حضرت «باقر» ـ «باقرالعلوم» است. بدين جهت كه: درياى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت .القاب ديگرى مانند «شاكر»، «صابر» و «هادى» نيز براى آن حضرت ذكر كرده اند كه هريك بازگوينده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است. كنيه امام نیز «ابوجعفر» بود .
مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى(علیه السّلام) است .بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن(علیه السّلام) و از سوى پدر به امام حسين(علیه السّلام) می رسيد. پدرش حضرت سيدالساجدين، امام زين العابدين، على بن الحسين(علیه السّلام) است. 
 
تولد حضرت باقر(علیه السّلام) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدينه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سيدالشهداء كودكى بود كه به چهارمين بهار زندگيش نزديك مي شد.
دوران امامت امام محمد باقر(علیه السّلام) از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام زين العابدين(علیه السّلام) است آغاز شد و تا سال 114 ه.ق يعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است. 
 
در دوره امامت امام محمد باقر(علیه السّلام) و فرزندش امام جعفرصادق(علیه السّلام) مسائلى مانند انقراض امويان و بر سر كار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسى و ظهور سرداران و مدعيانى مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانى و ديگران مطرح است. ترجمه كتاب هاى فلسفى و مجادلات كلامى در اين دوره پيش مي آيد و عده اى از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مي شوند. 
 

قاضي ها و متكلمانى به دل خواه مقامات رسمى و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و كلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراكز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد و تعليمات قرآنى - به ويژه مسأ له امامت و ولايت را، كه پس از واقعه عاشورا و حماسه كربلا، افكار بسيارى از حق طلبان را به حقانيت آل على(علیه السّلام) متوجه كرده بود، و پرده از چهره زشت ستمكاران اموى ودين به دنيا فروشان برگرفته بود، به انحراف مي كشاندند و احاديث نبوى را دربوته فراموشى قرار مي دادند. برخى نيز احاديثى به نفع دستگاه حاكم جعل كرده و يا مشغول جعل بودند و يا آن ها را به سود ستمكاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند. 
 
اين ها عواملى بود بسيار خطرناك كه بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آن ها بايستند. 
بدين جهت امام محمد باقر(علیه السّلام) و پس از وى امام جعفر صادق(علیه السّلام) از موقعيت مساعد روزگار سياسى، براى نشر تعليمات اصيل اسلامى و معارف حقه بهره جستند و دانشگاه تشيع و علوم اسلامى را پایه ريزى نمودند. 
زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقى تعليمات پيامبر(صلی الله علیه و آله) و ناموس و قانون عدالت بودند و مي بايست به تربيت شاگردانى عالم و عامل و يارانى شايسته و فداكار دست يازند و فقه آل محمد(صلی الله علیه و آله) را جمع، تدوين و تدريس كنند. به همين جهت محضر امام باقر(علیه السّلام) مركز علماء ودانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود. 
 
در مكتب تربيتى امام باقر(علیه السّلام) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد. ابوجعفر امام محمدباقر(علیه السّلام) متولى صدقات حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) و اميرالمؤمنين(علیه السّلام) و پدر و جد خود بود واين صدقات را بر بنى هاشم و مساكين و نيازمندان تقسيم مي كرد و اداره آن ها را از جهت مالى به عهده داشت. 
امام باقر(علیه السّلام) داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود. سيرت و صورتش ستوده بود، پيوسته لباس تميز و نومي پوشيد و در كمال وقار و شكوه حركت مي فرمود.
 
از آن حضرت پرسيدند: جدت لباس كهنه و كم ارزش مي پوشيد، تو چرا لباس فاخر بر تن مي كنى؟ پاسخ داد: مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز كه محرومان و فقرا و تهيدستان زياد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افكار، نمي توانم تعظيم شعائر دين كنم. 
امام پنجم(علیه السّلام) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان، خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه مي كرد و ديگران را نيز بدين كار تشويق مي فرمود. 
در ضمن سخنانش مي فرمود: مصافحه كردن، كدورت هاى درونى را از بين مي برد و گناهان دوطرف را - همچون برگ درختان در فصل خزان – مي ريزد. 
امام باقر(علیه السّلام) در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگيرى از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين وعيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينى، كمال مواظبت را داشت. مي خواست سنت هاى جدش رسول الله(صلی الله علیه و آله) را عملا در بين مردم زنده كند و مكارم اخلاقى را به مردم تعليم نمايد. 
 
در روزهاى گرم براى رسيدگى به مزارع و نخلستان ها بيرون مي رفت و با كارگران و كشاورزان بيل می زد و زمين را براى كشت آماده مي ساخت. آن چه ازمحصول كشاورزى - كه با عرق جبين و كد يمين - به دست مي آورد در راه خدا انفاق مي فرمود. بامداد كه براى اداى نماز به مسجد جدش رسول الله(صلی الله علیه وآله) مي رفت، پس از گزاردن فريضه، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انوار دانش و فضيلت او بهره مند می گشتند.
مدت بيست سال معاويه در شام و كارگزارانش در مرزهاى ديگر اسلامى در واژگون جلوه دادن حقايق اسلامى - با زور و زر و تزوير و اجير كردن عالمان خودفروخته - كوشش بسيار كردند. 
 

ناچار حضرت سجاد(علیه السّلام) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر(علیه السّلام) پس از واقعه جانگداز كربلا و ستم هاى بي سابقه آل ابوسفيان كه مردم به حقانيت اهل بيت عصمت(علیهم السّلام) توجه كردند، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبرى، كه تنها شايسته امام معصوم است، سعى بليغ كردند و معارف حقه اسلامى را -در جهات مختلف- به مردم تعليم دادند، تا كار نشر فقه و احكام اسلام به جايى رسيد كه فرزند گرامى آن امام، حضرت امام جعفر صادق(علیه السّلام) دانشگاهى با چهارهزار شاگرد پايه گذارى نمود و احاديث و تعليمات اسلامى را در اكناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد. 
امام سجاد(علیه السّلام) با زبان دعا و مناجات و يادآورى از مظالم اموى و امر به معروف و نهى از منكرو امام باقر(علیه السّلام) با تشكيل حلقه هاى درس، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود ومسائل لازم دينى را براى مردم روشن فرمود.

رسول اكرم اسلام(صلی الله علیه و آله) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بينى وحى الهى وظايفى را كه فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشى را كه در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمن احاديثى كه از آن حضرت روايت شده، تعيين فرموده است. 
چنان كه در اين حديث آمده است: روزى جابربن عبدالله انصارى كه در آخر عمر دو چشم جهان بينش تاريك شده بود به محضر حضرت سجاد(علیه السّلام) شرفياب شد. صداى كودكى را شنيد. پرسيد كيستى؟ گفت من محمد بن على بن الحسينم.

جابر گفت: نزديك بيا! سپس دست او را گرفت، بوسيد و عرض كرد: روزى خدمت جدت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودم. فرمود: شايد زنده بمانى و محمدبن على بن الحسين كه يكى از اولاد من است ملاقات كنى. سلام من را به او برسان و بگو: خدا به تو نور حكمت دهد.علم و دين را نشر بده. امام پنجم هم به امر جدش قيام كرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دينى و تعليم حقايق قرآنى و احاديث نبوى(صلی الله علیه و آله) پرداخت. 
بارى! امام باقر(عليه السلام) منبع انوار حكمت و معدن احكام الهى بود. نام نامى آن حضرت با ده ها و صدها حديث و روايت وكلمات قصار و اندرزهايى همراه است، كه به ويژه در 19سال امامت براى ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است. بنا به رواياتى كه نقل شده است، در هيچ مكتب و محضرى دانشمندان خاضع تر و خاشع تر ازمحضر محمد بن على(علیه السّلام) نبوده اند. 
 
در زمان اميرالمؤمنين على(علیه السّلام) گويا مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان كه بايد - بر مردم روشن نبود، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگناى حيات مادى بيرون ننهاده و از زلال دانش علوى جامى ننوشيده بودند و در كنار درياى بيكران وجود على(علیه السّلام) تشنه لب بودند و جز عدهاى معدود قدر چونان گوهرى را نمي دانستند. بي جهت نبود كه مولاى متقيان بارها مي فرمود: «سلونى قبل از تفقدونى. پيش از آنكه من را از دست بدهيد از من بپرسيد». و بارها مي گفت: «من به راه هاى آسمان از راه هاى زمين آشناترم». 
 
ولى كو آن گوهرشناسى كه قدر گوهر وجود على(علیه السّلام) را بداند؟! اما به تدريج، به ويژه در زمان امام محمد باقر(علیه السّلام) مردم كم كم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامى را درك مي كردند و مانند تشنه لبى كه سال ها از لذت آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد، زلال گواراى دانش امام باقر(علیه السّلام) را دريافتند و تسليم مقام علمى امام(علیه السّلام) شدند. 
 
امام باقر(علیه السّلام) نيز چون زمينه قيام بالسيف(قيام مسلحانه) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و كمبودحماسه آفرينان - فراهم نبود، از اين رو نشر معارف اسلام و فعاليت علمى را و هم مبارزه عقيدتى و معنوى با سازمان حكومت اموى را، از اين طريق مناسب ترمي ديد و چون حقوق اسلام هنوز يك دوره كامل و مفصل تدريس نشده بود، به فعاليت هاى ثمربخش علمى در اين زمينه پرداخت. اما بدين خاطر كه نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهاى مختلف - بر ضرر حكومت بود، مورد اذيت و آزار دستگاه قرار مي گرفت. 
 

روزى در مكه، حضرت صادق(علیه السّلام) در مجمع عمومى سخنرانى مي كند و در آن سخنرانى تأكيد بر سر مسأ له پيشوايى و امامت و اينكه پيشوايان بر حق و خليفه هاى خدا در زمين ايشانند نه ديگران و اينكه سعادت اجتماعى و رستگارى در پيروى از ايشان است و بيعت با ايشان و ... نه ديگران. اين سخنان كه در بهبوهه قدرت هشام گفته مي شود، آن هم در مكه در موسم حج، طنينى بزرگ مي يابد و به گوش هشام مي رسد. هشام در مكه جرأت نمي كند و به مصلحت خود نمي بيند كه متعرض آنان شود. اما چون به دمشق مي رسد، مأمور به مدينه مي فرستد و از فرماندار مدينه مي خواهد كه امام باقر(علیه السّلام) و فرزندش را به دمشق روانه كنند و چنين مي شود. 

حضرت صادق(علیه السّلام) مي فرمايد: چون وارد دمشق شديم، روز چهارم ما را به مجلس خود طلبيد.هنگامى كه به مجلس او درآمديم ، هشام بر تخت پادشاهى خويش نشسته و لشكر و سپاهيان خود را در سلاح كامل غرق ساخته بود و در دو صف دربرابر خود نگاه داشته بود و نيز دستور داده بود تا آماج خان هاى( جاهايى كه درآن نشانه براى تيراندازى مي گذارند ) در برابر او نصب كرده بودند و بزرگان اطرافيان او مشغول مسابقه تيراندازى بودند. هنگامى كه وارد حياط  قصر شديم، پدرم در پيش مي رفت و من از پشت او مي رفتم. چون نزديك رسيديم به پدرم گفت: شما هم همراه اينان تير بيندازيد. پدرم گفت: من پير شده ام. اكنون اين كار از من ساخته نيست اگر من را معاف دارى بهتر است.

هشام قسم ياد كرد: به حق خداوندى كه ما را به دين خود و پيغمبر خود گرامى داشت، تورا معاف نم يدارم. آن گاه به يكى از بزرگان بنى اميه امر كرد كه تير و كمان خود را به پدرم بدهد تا او نيز در مسابقه شركت كند. پدرم كمان را از آن مرد گرفت و يك تير نيز بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بكشيد و بر ميان نشانه زد. سپس تير ديگر بگرفت و بر فاق تير اول زد... تا آن كه نُه تير پياپى افكند. هشام از ديدن اين کار خشمگين گشت و گفت: نيك تير انداختى اى ابوجعفر! تو ماهرترينِ عرب و عجمى در تيراندازى! چرامي گفتى من بر اين كار قادر نيستم؟!... بگو اين تيراندازى را چه كسى به تو ياد داده است؟!... پدرم فرمود: مي دانى كه در ميان اهل مدينه، اين فن شايع است. من در جوانى چندى تمرين اين كار كرده ام.

 
سپس امام صادق(علیه السّلام) اشاره مي فرمايد كه: هشام از مجموع ماجرا غضبناك گشت و عازم قتل پدرم شد.در همان محفل هشام بر سر مقام رهبرى و خلافت اسلامى با امام باقر(علیه السّلام) سخن مي گويد. امام باقر درباره رهبرى رهبران بر حق و چگونگى اداره اجتماع اسلامى و اينكه رهبر يك اجتماع اسلامى بايد چگونه باشد، سخن مي گويد. اين ها همه هشام را - كه فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام - بيش از پيش ناراحت مي كند.

بعضى نوشته اند كه: امام باقر را در دمشق به زندان افكند و چون به او خبر مي دهند كه زندانيان دمشق مريد و معتقد به امام(علیه السّلام) شده اند، امام را رها مي كند و به شتاب روانه مدينه مي نمايد و پيكى سريع، پيش از حركت امام از دمشق، مي فرستد تا در آبادي ها و شهرهاى سر راه همه جا عليه آنان( امام باقر و امام صادق(علیهم السّلام) تبليغ كنند تا بدين گونه، مردم با آنان تماس نگيرند و تحت تأثير گفتار و رفتارشان واقع نشوند.

 
با اين وصف امام(علیه السّلام) در اين سفر، از تماس با مردم - حتى مسيحيان - و روشن كردن آنان غفلت نمي ورزد. جالب توجه و قابل دقت و يادگيرى است كه امام محمد باقر(علیه السّلام) وصيت مي كند به فرزندش امام جعفر صادق(علیه السّلام) كه مقدارى از مال او را وقف كند، تا پس از مرگش، تا ده سال در ايام حج و در منى محل اجتماع حاجي ها براى سنگ انداختن به شيطان( رمى جمرات) و قربانى كردن براى او محفل عزا اقامه كنند. توجه به موضوع و تعيين مكان، اهميت بسيار دارد.
به گفته صاحب الغدير - زنده ياد علامه امينى - اين وصيت براى آن است كه اجتماع بزرگ اسلامى، در آن مكان مقدس با پيشواى حق و رهبر دين آشنا شود و راه ارشاد در پيش گيرد واز ديگران ببرد و به اين پيشوايان بپيوندد و اين نهايت حرص بر هدايت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهى.
 

شهادت امام باقر(علیه السّلام) 
حضرت امام محمد باقر(علیه السّلام) 19 سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين(علیه السّلام) زندگى كرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت، نشر و تبليغ فرهنگ اسلامى، تعليم شاگردان، رهبرى اصحاب و مردم، اجرا كردن سنت هاى جد بزرگوارش در ميان خلق، متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحيح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم، كه تنها خليفه راستين خدا و رسول(صلی الله علیه و آله) در زمين است، پرداخت و لحظه اى از اين وظيفه غفلت نفرمود. سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114 هجرى در سن 57 سالگى در مدينه به وسيله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست. پيكر مقدسش را در قبرستان بقيع - كنارپدر بزرگوارش - به خاك سپردند.
 
زنان و فرزندان: 
فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته اند: ابوعبدالله جعفربن محمد الصادق(علیه السّلام) و عبدالله كه مادرشان ام فروه دختر قاسم بن محمدبن ابى بكر بود. ابراهيم و عبيدالله كه از ام حكيم بودند و هر دو در زمان حيات پدر بزرگوارشان وفات كردند. على و زينب و ام سلمه كه از ام ولد بودند.
 
پنجشنبه 19 فروردين 1395
بازدیدها 3784
دیدگاه ها 0
امتیاز 3 از 5
شناسنامه خبر:
کد مطلب: 268
حوزه: مناسبتها


ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران: